چرا نیاز داریم خود را به دیگران بشناسانیم؟ یک تجربه شیرین

۱۰:۳۷ ب.ظ ۲۱/خرداد/۱۳۹۹

اولین روزی که حکم من با عنوان پست سازمانی «کارشناس علم‌سنجی» به دستم رسید، روزی بود که تصمیم گرفته بودم نواقص اطلاعاتی سامانه دانشگاه علوم پزشکی کرمان را با تماس با اعضای هیات علمی، برطرف کنم. تمام روز گوشی تلفن به یک دستم و خودکار در دست دیگرم بود و مشغول دریافت اطلاعات بودم. تماس‌های مکرر، توضیحات در مورد اینکه چه کسی هستم و از کجا تماس می‌گیرم، حسابی انرژی‌ام را گرفته بود اما عزمم را جزم کرده بودم تا حداقل نیمی از اطلاعات را تکمیل کنم.

تقریباً حوالی ظهر بود که بعد از خوردن یک فنجان قهوه آماده، گوشی تلفن را برداشتم و بر اساس لیست، شماره نفر بعد را گرفتم. بعد از خوردن چند بوق، صدای جدی دکتر را از پشت تلفن شنیدم. بعد از معرفی خودم و اینکه چرا تماس گرفته‌ام، تنها با فریادهای بی‌دلیل دکتر مواجه شدم که: «شما به چه حقی با من تماس گرفته‌اید؟ چرا سلسله مراتب اداری را رعایت نمی‌کنید؟ شما باید با منشی گروه هماهنگ کنید نه اینکه شخصاً با من تماس بگیرید و…». هاج و واج از این برخورد، در حالی که سعی می‌کردم توضیح دهم حتی با منشی گروه هم تماس گرفته‌ام، مجدداً با همان برخورد مواجه شدم و حتی فریادهای بلندتر. در نهایت با عذرخواهی، تماس را قطع کردم. خستگی به تنم ماند و تکمیل باقی اطلاعات لیست را به روز بعد موکول کردم.

راستش برای من که همیشه آدم مبادی آداب و مؤدبی بودم، این طرز برخورد آن هم از یک پزشک، برایم دور از انتظار بود، ولی ناامید نشدم. روزهای بعد باز هم با تماس‌های تلفنی، اطلاعات سایر اعضا را گرفتم و سامانه را به‌روزرسانی کردم؛ اما توی ذهنم نام آن دکتر برای همیشه باقی ماند تا اینکه چهار ماه بعد دچار بیماری شدم. وقتی در مورد پزشک باتجربه و کاربلد تحقیق کردم، بلااستثناء همه همکاران و دوستان، همان دکتر را به من معرفی کردند و با مخالفت جدی من روبرو شدند که: «اگر بمیرم هم حاضر نیستم پیش ایشان بروم» و دست آخر هم پیش پزشک همکار ایشان رفتم.

روزها به روال همیشگی‌شان طی شدند تا اینکه چند ماه بعد کارگاه «آشنایی با مفاهیم علم‌سنجی» با تدریس من در دانشگاه اتفاق افتاد و این اولین تجربه رسمی تدریس من در دانشگاه برای اعضای هیات علمی و کارکنان دانشگاه بود و از همان‌جا بود که به صورت علمی یاد گرفتم «چرا نیاز داریم خود را به دیگران بشناسانیم؟». این کارگاه برای من سرآغاز پیشرفته‌ای بعدی بود اما صادقانه بگویم هنوز هم نام آن دکتر از ذهنم پاک نشده بود و از آنجا که خوب می‌دانستم دنیا گرد است، منتظر حضور ایشان در دفتر کارم بودم.

پس از گذشت نزدیک به دو سال، یک روز که سخت درگیر گزارش‌گیری از سامانه دانشگاه بودم، موبایلم زنگ خورد و در کمال ناباوری فردی که آن‌سوی خط با من صحبت می‌کرد، همان آقای دکتر بود. مؤدبانه پاسخ دادم و از ایشان درخواست کردم به دفتر کارم مراجعه کند.

چند دقیقه بعد عامل ناراحتی آن روز ظهر کذایی کنار من روی صندلی نشسته بود و داشت در مورد مشکلی که برایش در سامانه و دفتر ارتقاء اعضای هیات علمی پیش آمده بود، صحبت می‌کرد. اینجا بود که روی دوم ماجرای «چرا نیاز داریم خود را به دیگران بشناسانیم؟» برایم نمایان شد. انگار به عنوان کارشناس علم‌سنجی، تابه‌حال تلاشی برای آموزش مفاهیم «دیده شدن» به افرادی که به شدت به آن‌ها نیاز داشتند، نکرده بودم، هرچند که دانشش را تمام و کمال در اختیار داشتم. اینجا بود که متوجه شدم تمام آن یک سالی که در حال برگزاری کارگاه‌های مختلف بودم، چقدر ساده اطلاعات را در اختیار متقاضیان نگذاشته بودم! من هیچ‌وقت دقت نکرده بودم که کار دفتر امور پژوهشی در معاونت چقدر در کاری که من در دفتر علم‌سنجی انجام می‌دادم، گره خورده بود. اعتراف می‌کنم با تمام دلخوری که از آن آقای دکتر داشتم، ناگهان ناپدید شد چون مشکل او مرا به این مسئله واقف کرده بود.

پس از توضیحات و راهنمایی‌های لازم، آقای دکتر لبخندی به من زد و گفت:

«خانم ذوالفقارنسب تو تا حالا کجا بودی؟ چرا من زودتر تو را پیدا نکرده بودم؟ می‌دانی من چقدر به خاطر این موضوع با پرونده ارتقایم مشکل داشتم؟». اینجا بود که من حرفم را زدم:

«اگر خاطرتان باشد دو سال پیش، یک روز ظهر با شما تماس گرفتم و از شما خواستم که آدرس ایمیل آکادمیک‌تان را برای ثبت در سامانه به من بدهید اما شما در نهایت عصبانیت سر من فریاد کشیدید و حاضر به همکاری نشدید. من هم از آن روز سعی کردم از شما فاصله بگیرم. همه همکاران گروهتان با من در ارتباط هستند اما من دیگر هیچ‌وقت سعی نکردم با شما ارتباطی داشته باشم».

آن تجربه خیلی بد در آن ظهر خسته کننده، بعد از دو سال تبدیل به یک تجربه خوب شد. ایجاد یک رابطه دوستی و همکاری جدید تنها بخشی از این تجربه خوب بود. بخش مهم‌تر این ماجرا این بود که من فهمیدم چطور باید اطلاعات را کاربردی در اختیار افراد گذاشت و با استفاده از همین اطلاعات کمک کرد تا دیگران در راه انتقال مفاهیم پژوهشی که در راستای آن تلاش می‌کنند، مؤثر باشند.

در حقیقت یاد گرفتم «چرا نیاز داریم خود را به دیگران بشناسانیم؟»

یک پاسخ به “چرا نیاز داریم خود را به دیگران بشناسانیم؟ یک تجربه شیرین”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز